نمی فهمم حالم خوبه یا بد
می دانستم نمی توانه تحمل کنه . می دانستم می توانم برش گردونم . اما نمی دانم حالم خوبه یا بد. جنگیدن برای به دست آوردن همیشه آدم را خسته می کنه . بعدش که به نتیجه می رسی دیگه توانی نداری .حال این روزهای من این شکلیه.
یعنی این روزها تمام می شه ؟
این روزها فقط داره می گذره . همه چی خسته کننده و کلافه کننده شده برام . هر کاری می کنم نمی توانم انرژی خودم رو جمع کنم . نمی توانم فکرم رو متمرکز کنم .حالا که به یک نوعی قبول کرده باشه من کم آوردم .نم
این روزها
این روزها نمی دانم چه مرگم شده . گذشتن یک هفته اندازه یک قرن طول می کشه و خستگی اش رو با تمام وجودم حس می کنم . از طرف دیگه انقدر روزها زود می گذره که تاریخ از دستم در رفته . اخه مگه میشه هم طولانی باشه هم کوتاه .دنبال یک کم تنوع می گردم که رنگ زندگی ام یک کم عوض بشه . کسی می توانه کمکم کنه .
یک شب دیگه هم گذشت
کنار هم بودن حس قشنگیه . وقتی قراره با هم باشیم روزها و ساعت ها حرفهایی که میخوام بزنم رو مرور میکنم . اما نمیدانمچرا وقتی کنارشم انقدر ساکت میشم و هیچ حرفی بادم نیست که بهش بزنم . شاید از اینکه چیزی بگم و هزار تا چیز توش در بیاد میترسم . بعضی وقتا با خودم فکر میکنم واقعا ارزش این همه از خود گذشتگی ...
دوستت دارم شاپرکم
چند وقتی هست که نتوانستم بیام اینجا.اینجا مثل یک خانه امن برای من می مانه . حرف هایی که دارم و به کسی نگفتم اینجا می نویسم . از دلتنگی هام از عشقم از دلشوره هام از تنفرخلاصه از همه حس ها می نویسم .چقدر خوبه که هستی شاپرکم . حتی اگه فقط خودم بدانم که هستی هم برام کافیه . دلم نمی خواهد ادم هایی که می ...
پاییز فصل قشنگیه
این روزها هوا جوری شده که آدم دلش می خواهد عاشق باشه . دلش می خواهد یکی باشه که توی این هوا بچسبه بهش . باهاش یک فنجان چای داغ یا یک فنجان قهوه بخوره .کنارش راه بره و برگ های قشنگ و رنگارنگ درختا رو ن
مدل دوستی
چند روزی هستش که می خواهم یک برنامه داشته باشم تا بتوانم چند ساعتی کنارش باشم . اما جور نمیشه . یا برنامه من جور نمی شه یا برنامه اون .بعضی وقتا فکر می کنم چقدر بده که برای گذراندن چند ساعت با هم باید اینقدر همه چی با هم جور باشه .دلم میخواست بیشتر در دسترس بود .و راحت تر می توانستم باهاش در ارتباط ...
تغییر
این روزها دلم بدجوری هوایی شده .نمی دانم چم شده اما دلم همه اش بهانه می گیره . چی می شد یکم زندگی من تغییر می کرد . بعضی وقتا با خودم فکر می کنم که اگه تغییر می خواهی خودت باید توی زندگی ات ایجاد کنی . نمی توانی که منتظر باشی زندگی ات خودش تغییر کنه . اما خوب فکر میکنم راهش را بلد نیستم .
دلخوری
بعضی وقت ها یک حرف انقدر منو و دلخور می کنه که نمی دانم باید چی کار کنم . می دانی بعضی وقتا از بعضی از افراد انتظار نداری که یک چیزی بگن که اینطوری با روح و روانت بازی کنند . شاید فکر می کنن دارن مزه
چقدر ...
چقدر بده که تو اولین نفری باشی که بشه از زندگی حذفت کنن . چقدر بده که جایگاه ات توی زندگی کسی که تمام عمر عاشقش بودی و دوستش داشتی انقدر دم دست و بی ارزش باشه .چقدر غمگینم .چقدر خسته ام .چقدر بی حوصله ام .چقدر تنهام .
کاشکی می توانستم فریاد بزنم
یک بغض توی گلو ام گیر کرده که دلم می خواهد با تمام وجودم فریاد بزنم . کاشکی می توانستم هر چی توی توانم داشتم می ذاشتم پشت صدام و بلند فریاد می زدم .از دست نامهربانی های . مثل اینکه رسم روزگار اینکه هر
گل نرگس
توی این روزها که فکر و خیال و سرگردونی داره خفه ام میکنه . یکدفعه چندتا شاخه گل نرگس به دستم میرسه . گل نرگس برای من یاد آور صمیمیت و عشقیه که توی دوران کودکی از معلمم به من رسیده . هنوز عطر گل نرگس سرمستم میکنه . حس زندگی رو توی رگهام به وجود میاره . امروز صبح که چشمام رو باز کردم . اولین چیزی که ن...
هنوزم هست.
آخرین بار که دیدمش 25 اسفند 95 بود . ساعت حدود 6 و 7 بعد از ظهر . می دانستم حداقل تا اواسط تعطیلی و یا آخر فروردین نمی بینمش . می خواستیم قبل از تحویل سال نو ، سال نو رو به هم تبریک بگیم و آرزوی سالی
سالی که گذشت
امروز آخرین روزی که سر کار هستم .امسال هم با همه خوبی و بدی هاش تمام شد . یک لحظه های از ته دل خندیدم و یک لحظه ای با تمام وجود غصه خوردم و اشک ریختم .روزها اما گذشت - ن . خاطره های خوب و بدش رو به جا گذاشت . نمی دانم در کل یک سالی - بود با خیلی اتفاق ها .یک سال بزرگتر می شم . شاید یک سال عاشق تر .ب...
شاپرکم، من یک سال دیگه بزرگ شدم.
وارد یکسال دیگه - شدیم . ومن یک سال دیگه - بزرگ - شدم .امیدوارم امسال سال خیلی خوبی برای همه باشه. دلم تحول میخواد و امیدوارم امسال بهش برسم . شاپرکم ممنون که گوش شنوای منی و در خوشی و ناخوشی کنارم بودی که بتوانم یکم سبک بشم . شاپرکم سال نو مبارک .
شروع کار
امروز من کارم رو شروع - کرد . یک سال دیگه با کلی امید و آرزو . امیدوارم امسال سال خیلی خوبی برای من و برای همه باشه .دلم می خواهد امسال توی کارهام خیلی پیشرفت داشته باشم و به خیلی از چیزهای که می خواهم برسم . تمام تلاشم رو می کنم و از خدا هم می خواهم که راهم رو برام هموار کنه . حواسش به من باشه و کم...
دوباره دیدمش
سه شنبه 6 اسفندماه 1397 دوباره دیدمش . خودش درخواست کرد که همدیگر رو ببینیم و من هم مشتاق دیدنش بودم . مثل اولین قرارمون دلم توی سینه تند تند می زد و انگار قلبم داشت از توی گلوم می آمد بیرون .هم می خ
درگیری دل و عقل
یعنی دوباره داره اتفاق می افته . یعنی قراره چی بشه ؟ خیلی مرددم و می ترسم . نمی دانم به این خواسته جواب مثبت بدم یا نه ؟ می خواهد باهام قرار بگذاره که با هم حرف بزنیم . یعنی چی می شه؟ ما قرار نبود که توی دنیای واقعی هم باشیم . قرار بود مجازی همدیگر رو داشته باشیم . حالا با شک و تردید می خواهد همدیگر...
عشق کور و کره
بعضی وقتا فکر می کنم که یک جوری مسخ شدم . بدون اینکه بخواهم یک کارهایی می کنم که باورش هم برام سخته . انجام می دم چون فقط اون می گه . بعد برای خودم توی ذهنم یک علامت سوال گنده بوجود می آید . که خوب برای چی ؟ برای کی ؟ اما عجیبه که نمی توانم خودم رو برای انجام دادن کارها سرزنش کنم . واقعا راست می گن ...
دوستی مجازی
این روزها دارم دوباره مزه عاشقی رو می چشم . البته عاشقی مجازی . تا حالا اینطوری عاشق شدید؟ مجازی . فقط با پیام دادن به همدیگه . با هم حرف بزنید . همدیگر رو لمس کنید . ببوسید و عشق بازی کنید . خیلی سخت