انتظار چیز بدیست.
منتظرم . خیلی منتظرم این بار دلم می خواهد یک نشانه ای برام بفرسته . به خودم قول دادم که اینبار بد اخلاقی نکنم . اما هیچ نشانه ای نیست . انتظار خیلی بده + نوشته شده در بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۲:۲۸ ب.ظ توسط Shapark |
ولم کنید .
این روزها دلم بد جوری گرفته . خسته شدم از همه چی و همه کس . هیچکس نمی خواهد به تو و خواسته تو احترام بگذاره . هر کسی می خواد حرف خودش رو به کرسی بشونه . هر کسی خودش رو محق می دانه که در مورد آینده و خواسته های تو نظر بده . من نمی خواهم . درست یا غلط خودم می خواهم زندگی ام را انتخاب کنم . بابت تصمیم
زنده به گور
چقدر راحت می توانن یک آدم رو زنده زنده خاک کنن. یکی مثل من که با تمام وجودم دوستش داشتم . همه چیزم بود.همه کسم بودم. به خاطرش از خیلی چیزها تو زندگیم گذشتم . چه راحت حسم رو نابود کرد. چه راحت من و با تمام احساس و آرزوهام زنده به گور کرد . فکر نکنم دیگه هیچ وقت زنده بشم . + نوشته شده در ششم مرداد ۱۳۹...
گذر
این روزها تا چشم به هم می زنی می گذره . خوب و بدش با هم می گذره .
ای کاش می دانستم چی کار کنم
این روزها دقیقا نمی دانم دارم چی کار می کنم . دارم به یکی دلبسته می شم که نمی دانم درسته یا غلط . با همه چی من در تضاده . نمیدانم دارم ادا در می یارم یا نه واقعاً بهش علاقمند شدم . بعضی وقت ها فکر می کنم به خودم دارم لج می کنم . بعضی وقتها هم فکر می کنم که اگه دنبال دلم نرم اشتباه می کنم و فرصتی های...
نیاز
چقدر این زندگی با آدم بازی می کنه . چرا من نمی توانم درست تصمیم بگیرم . چی هی توی من عوض می شه . من دنبال چی هستم . خودم دیگه از دست خودم عاصی شدم . ای خدا به کمکت خیلی نیاز دارم .
خوشحالم
من دوباره شروع کردم . خوشحالم . خیلی دوستم داره . این برام خیلی جالبه . وقتی که با من حرف می زنه یا نگاهم می کنه انگار داره به یک موجود شکستنی نگاه می کنه مواظبه که یهو نشکنم . خیلی متفاوته . با من ، با خواسته های من ، با علایق من . اما نمی دانم چرا انقدر دوست دارم کنارم باشه .
می خواهم تجربه کنم
فردا با هم قرار گذاشتیم که همدیگر رو ببینیم . شاید بهتره برای شروع دوباره اینبار از اول سنگ هامون رو با هم بکنیم که باز به مشکل بر نخوریم . انگار یک جوری توی زندگی ام به بودنش نیاز دارم . خیلی با من متفاوته . همه چیش با من فرق می کنم . اما نمی دانم چرا دوستش دارم . شاید سادگیشه . یا شاید هم من فکر م...
من برگشتم
امروز یک روز دیگه بود . نمی دانم چرا انقدر توی وجودم احساس می کردم که باید ببخشمش و باهاش آشتی کنم . دلم می خواست باهام حرف بزنه . دلم می خواست به حرف هاش گوش بدم . خیلی دلتنگش شده بود . امروز روز تولدش بود . اول صبح بهش تبریک گفتم. فکر نمی کردم بهم جواب بده . اما هنوز از رفتن من ناراحت بود ، دلگیر ...
سردر گم
با اینکه خسته ام و نمی خواهم دوباره از اول شروع کنم . اما نمی دانم چرا توی عمق وجودم به بودنش نیاز دارم . چرا دلتنگش می شم . چرا دلم می خواهد کنارم باشه . چرا ما زن ها اینطوری خلق شدیم . الان دیگه قبول کرده برای همیشه بره . حالا نمی دانم خوشحال باشم یا ناراحت . عجب روزهای مزخرفی شده .
به دنبال تجربه جدید
دلم می خواهد یک کار جدید بکنم . دلم می خواهد تمام درهای که قبلا بهشون قفل زده بودم رو باز کنم . دلم می خواهد یک چیزهایی رو تجربه کنم که همیشه از خودم دریغ کرده بودم . نمی دانم شاید دیگه الان برای من حکم با آتیش بازی کردن رو داشته باشه . اما نمی دانم چرا دلم می خواهد یک چیزهایی رو تجربه کنم . شاید بی...
بعضی آدم ها اصلاً مال تو نیستند!
بعضی آدم ها را نمی شود داشت فقط می شود یک جور خاصی دوستشان داشت! بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها ! اصلا به آخرش فکر نمی کنی آنها را باید دوستشان بداری آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق ! یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست ... این آدم ها حتی وقتی که دیگر ...
شروع تازه
این روزها داره توی زندگی من یک اتفاق جدید می افته . اینبار جلوی هیچی رو نمی خواهم بگیرم . می خواهم بگذارم ببینم قراره چه اتفاقی برام بیفته . ولی دارم یواش یواش عشق رو مزه می کنم . هر چند این اون عشقی نیست که من می خواهم . با فاکتورهای همیشگی من متفاوته . فرق داره و خیلی از اون شرایط لازم رو نداره . ...
عشق مال من نیست .
دیگه همه چی رو تمام کردم . اینطوری خیلی بهتره . دلم آرامه . دیگه نمی خوام ادامه بدم . اصلا من برای این مدل زندگی کردن ساخته نشدم . حوصله بچه بازی ندارم . ادا های عاشقانه رو دوست ندارم . بهانه گیری های بی مورد . توضیحات الکی . عشق چیز خوبیه . اما از همه مهمتر آدمی که عاشقش می شی . هیچ وقت ادم نباید ا...
نمی خواهم خاطرات ماه های گذشته یادم بیاد.
این روزها روزای ساکتی رو می گذرونم . اصلا دلم نمی خواهد برگردم و به ماه های گذشته فکر کنم . اصلا دلم نمی خواهد خاطراتم رو یادآوری کنم . می خواهم هیچ راهی برای خودم باز نکنم . با خودم عهد کردم که اگه اینبار پشیمان برگشت و خواست که ادامه بدیم اصلا جوابش رو ندم . اصلا ندیده بگیرمش و به حرفاش گوش ندم . ...
روزهای بد
این روزها همه اش با خودم درگیرم . هی از خود سوال می کنم هی دنبال جواب می گردم . اما هر چی بیشتر می گرددم کمتر پیدا می کنم . نمی دانم خوشحالم ، ناراحتم ، دلتنگم ، خسته ام و یا ... در هر صورت روزهای بدی هستند .
بابا اول با خودت تکلیفت رو روشن کن.
فکر می کنم اگه ادمها با خودشون صادق بودن انقدر برای هم مشکل و دردسر و نامهربانی نداشتن. یک روز خیلی سرد و خشک می گه : " من به تو و احساس سرد تو نیاز ندارم ، عزت زیاد " بعد از چند وقت پشیمان می شه و بر می گرد می گه : " تو خیلی بی معرفتی . من از دستت دلگیرم . دقیقا تو زمانی که بهت نیاز داشتم وجودت رو ...
خسته
یک روزای بود که دلم می خواست ازش خبری بشه . دلم می خواست پشیمان برگرده پیشم. نمی دانم چرا این رو می خواستم ؟؟ الان برگشته . اصرار می کنه برای شروع مجدد . می گه بی خیال نمی شم . اما من دیگه آدم دیروز نیستم . با خودم عهد کردم که جوابش رو ندم . می دانی خستگی قبلی هنوز توی تنم مونده نمی خواهم مسیر رفته ...