
این روز ها نمی دانم چه جوری دارن می گذرن . یک جوری خسته ام . یک جوری شنبه به آخر هفته می رسه و هفته تمام می شه . نمی دانم خوشحالم از اینکه داره هفته ها می گذره یا نه ؟ خودم دیگه نمی دانم واقعا دنبال چی هستم.هیچ وقت فکر نمی کردم این روزهام اینطوری بگذرن . سرد و بی روح ، بدون هیچ انگیزه ای .تازه خبرای بدی هم پشت سر هم می یاد . خبرای که برای حل کردنشون باید کلی زحمت کشید . و من مطمئن هستم بعضی وقتا بعضی از خرابی ها رو هیچ جوره نمی شه درست کرد .می خواهم برای یک مدت گم و گور بشم . دلم می خواهد برم یک...
ادامه مطلب
دارم برای خودم یک زندگی جدید رو نقش می بندم . می خواهم یک سری کارهایی رو بکنم که تا الان جرات انجامش را نداشتم . می خواهم مستقل بشم و دارم زمینه هاش رو آماده می کنم . امیدوارم از پسش بر بیام .چون اینبار هم تنهام و باید خودم به تنهایی انجامش بدم . پیش به سوی آینده ای قشنگ تر . نوشته شده توسط Shapark در چهارم مرداد ۱۴۰۳ | بخوانید...
ادامه مطلب
این روزها بد جوری همه چی قاطی شده ، نگرانم ، مضطربم ، فکرم مشغوله و اصلا نمی دانم قراره چی کار کنم . همیشه فکر می کردم برنامه های برای شروع دارم و راستش الان یک حس ترس از شکست توی وجودم رخنه کرده و نمی دانم دارم به کدام سمت می رم.انگار با چشم های بسته باید یک راهی رو که نمی شناسم برم . امیدوارم کم نیارم و بتوانم موفق باشم. اول از همه باید یک کم خستگی در کنم و توی همین زمان به ایده ها و فکرهام بپردازم شاید بتوانم از توی دلش یک چیز قشنگ در بیارم و بقیه عمرم را سرگرم انجامش باشم .نگرانم شاپرکم و خی...
ادامه مطلب
این روزها دارم سعی می کنم یک فصل از زندگی را به طور کامل ببندم و وارد دوره جدیدی بشم . یکم توی دلم دلشوره دارم و بعضی وقتا فکر می کنم نکنه دارم اشتباه می کنم ، شاید هنوز وقتش نشده ، باید ادامه بدم . اما از طرفی هم خودم را دلداری می دم که بسه دیگه اینهمه کار کردی ، بگذار این دوران تمام بشه ، بیا برو بقیه روزهای زندگی ات را یک جور دیگه تجربه کن . شاید من توی این سال ها یاد نگرفتم که جور دیگه هم می شه زندگی کرد . دارم سعی می کنم فقط به همه کارهام برسم و پرونده کارهام را ببندم و وارد مرحله جدید زندگ...
ادامه مطلب
این روزها فقط کارهای عادی روزانه را می کنم و سعی می کنم به هیچ چی فکر نکنم ، دیگه کاملا بی حس شدم . دیگه حتی دلم نمی خواهد به گذشته فکر کنم. چون هر چقدر که می گذرم کمتر می توانم بفهم که چرا وجود من اینطوریه . چرا همه در اول راه خودشون را به آب و اتیش می زنن که من بهشون توجه کنم ، بعد که من بهشون توجه می کنم و محبتشون را پاسخ می دم ، می گذارن و میرن . همه هم معتقدن که تو خیلی مهربونی تو خیلی خوبی ... فکر کنم بیشتر از ظرفیتشون تحویلشون می گیرم . عادت ندارم دورغ بگم و همیشه صادقم . نمی دانم این رو...
ادامه مطلب
یک چند روزی قرار از همه چی دور بشم . می خواهم بدون هیچ فکر و خیالی خودم را بسپارم به سرنوشت . می خواهم رها باشم .می دانی از اینکه دوست داشته باشم و کسی دوستم نداشته باشه خسته شدم . نمی توانم بفهمم مشکل کجاست ؟ اما خسته ام . می خواهم توی این ده روز پیش رو حسابی پوست بندازم و عوض بشم .شاید هم می خواهم مثل شاپرکم سر از پیله در بیارم و بزرگ بشم. نوشته شده توسط Shapark در هفدهم شهریور ۱۴۰۲ | بخوانید...
ادامه مطلب
این روزها هیچ چیزی ننوشتم . نمیتوانم بفهمم کجای کارم دیگه بی خیال شدم . فقط میخوام این روزها بگذره. نوشته شده توسط Shapark در هفتم شهریور ۱۴۰۲ | بخوانید...
ادامه مطلب
دلم نمی خواست خودم تمام کنم . از یک طرف هم دلم نمی خواست اون بگه تمام شده . بخاطر همین دیروز خودم یک نقطه گنده گذاشتم ته خط و گفتم که از نظر من این رابطه تمام شده است . وقتی که من نمی دانم کجای رابطه هستم و نمی توانم احساس یکی بودن با تو بکنم به نظر من رابطه ای وجود نداره. تمامش کردم اما خیلی درد دارم . خیلی . یک جورای خسته ام و دل شکسته . می دانی با توجه به اینکه می خواستم امسال را متفاوت باشم و با یک دید دیگه دنیا را ببینم ، اما باز نشد . باز همه دارن دست به دست هم می دن تا منو ببرن به گوشه خل...
ادامه مطلب
دارم روی خودم کار می کنم که بتوانم اتفاقات این چند ماه را پشت سر بگذارم و از روشون بگذرم . می خواهم یک کاری کنم که درد جدا شدن و تنهایی ام هر چه زودتر تمام بشه . خسته ام . خیلی خسته . کاشکی یک شانه ای بود که می توانستم سرم را بگذارم روش و یک دستی بود که منو نوازش می کرد، شاید اونطوری راحتتر می شد همه چی را پشت سر گذاشت . به نظر من بدترین چیزی که ممکنه برای آدم اتفاق بیفته اینکه یک رازی داشته باشی که نتوانی با کسی در میان بگذاری . و فقط خودت باهاش کلنجار بری . حرف زدن با بقیه کمک می کنه حال آدم ب...
ادامه مطلب
بعضی وقتا دلم می خواهد تاریخ بگذره . روزها و هفته ها پشت سر هم بیاد و بره و دلم می خواهد تابستان تمام بشه . دلم می خواهد این روزها تمام بشه . چرا زندگی انقدر تکراری شده و هیچ اتفاقی هیجان انگیزی توی زندگی من رقم نمی خوره . نوشته شده توسط Shapark در بیست و چهارم تیر ۱۴۰۲ | بخوانید...
ادامه مطلب
انتظار خیلی بده . ازش متنفرم . خیلی دارم با خودم کلنجار میرم ، اما خسته شدم .xa0کاشکی فکر کردن یک دکمه داشت که میشد خاموشش کرد . خسته شدم از بس که فکر کردم و به خودم امید دادم .xa0...
ادامه مطلب
انتظار همیشه سخت ترین کاره. توی انتظار پیر می شی . خسته می شی ، مایوس می شی .ما آدم ها هیچ وقت قدر هم رو نمی دانیم . تا زمانی که برای همیشه اون کس رو از دست بدیم .می دانی بعضی وقتا فکر میکنم خوب بودن ...
ادامه مطلب
دارم خیلی تلاش می کنم . همه زور خودم را دارم می زنم که بالاخره بتوانم تمامش کنم . کم آوردم اما چاره ایی نیست .پافشاری بیشتر شاید دیگه معنی نداشته باشه .فقط باید بتوانم تحمل کنم ....
ادامه مطلب
می دانستم نمی توانه تحمل کنه . می دانستم می توانم برش گردونم . اما نمی دانم حالم خوبه یا بد. جنگیدن برای به دست آوردن همیشه آدم را خسته می کنه . بعدش که به نتیجه می رسی دیگه توانی نداری .حال این روزهای من این شکلیه....
ادامه مطلب
چقدر بده که تو اولین نفری باشی که بشه از زندگی حذفت کنن . چقدر بده که جایگاه ات توی زندگی کسی که تمام عمر عاشقش بودی و دوستش داشتی انقدر دم دست و بی ارزش باشه .چقدر غمگینم .چقدر خسته ام .چقدر بی حوصله ام .چقدر تنهام .xa0...
ادامه مطلب
یعنی دوباره داره اتفاق می افته . یعنی قراره چی بشه ؟ خیلی مرددم و می ترسم . نمی دانم به این خواسته جواب مثبت بدم یا نه ؟ می خواهد باهام قرار بگذاره که با هم حرف بزنیم . یعنی چی می شه؟ ما قرار نبود که توی دنیای واقعی هم باشیم . قرار بود مجازی همدیگر رو داشته باشیم . حالا با شک و تردید میxa0 خواهد همدیگر رو ببینیم .نمی دانم واقعاً باید قبول کنم یا نه ؟دلم می گه قبول کن ولی عقلم هی می خواهد مانع بشه....
ادامه مطلب
سخته که دوستت که فکر می کنی عاشقش هستی و اونم عاشق توه . بهت بگه که وقتی که با تو بوده با کسای دیگر هم بود و اتفاقا از اون رابطه ها خیلی لذت می برده . برات تعریف کنه که از بعداز ظهر که با هم قرار داشت...
ادامه مطلب
روزای گیچی رو پشت سر می گذارم و البته نتیجه تصمیمات خودمه .xa0 درست و غلط ، نمی دانم . اما اصرار دارم که این تصمیم آخرم باشه و تصمیم دیگه ای نگیرم . دوست داشته شدن موهبت خیلی زیبا و قشنگیه ولی نمی دانم چرا من به خودم حرام می کنم . دیگه نمی خوام بهش فکر کنم چون فقط خسته ام می کنه و ناامید . می خواهم ای...
ادامه مطلب
منتظرم . خیلی منتظرم این بار دلم می خواهد یک نشانه ای برام بفرسته . به خودم قول دادم که اینبار بد اخلاقی نکنم . اما هیچ نشانه ای نیست . انتظار خیلی بده + نوشته شده در بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۲:۲۸ ب.ظ توسط Shapark | ...
ادامه مطلب
چقدر راحت می توانن یک آدم رو زنده زنده خاک کنن. یکی مثل من که با تمام وجودم دوستش داشتم . همه چیزم بود.همه کسم بودم. به خاطرش از خیلی چیزها تو زندگیم گذشتم .xa0 چه راحت حسم رو نابود کرد. چه راحت من و با تمام احساس و آرزوهام زنده به گور کرد .xa0 فکر نکنم دیگه هیچ وقت زنده بشم . + نوشته شده در ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت ۲:۵۲ ب.ظ توسط Shapark | ...
ادامه مطلب