
بازم من موندم و تنهایی خودم . بازم اشتباه کردم .و کاش می توانستم بی خیال بشم . مشکلم با خودم اینکه نمی توانم آرام بشینم . همه اش می خواهم یک جوابی بگیرم . اما خوب کسی هم نیست به من جواب بده .می خواهم صبور باشم . آدم ها چه جوری بعضی وقتا انقدر بی خیال می شن و اصلا به روی خودشون نمی یارن. کاشکی منم میتوانستم . شاید باید یک دو هفته ای گوشی موبایلم را خاموش کنم و با هیچ کس حرف نزنم . و خودم هم وسوسه نشم که برای کسی پیغام بدم .اما دلم خیلی برای خودم گرفته . من حقم اینا نیست . اما چرا درگیرش میشم هم ...
ادامه مطلب
هیچ وقت فکر نمی کردم که اگه روزی ازم بخواهدکه با هم باشیم و برم ببینمش مخالفت کنم . اما الان بعد از پشت سر گذاشتن همه اتفاق ها ، دیگه دلم نمی خواهد باهاش وقت بگذرونم و ببینمش . فکر می کنم هیچ حرف ویا احساس مشترکی بینمون نیست .اون دلش الان همراهی منو می خواهد . اما من خوب می دانم که دیگه براش همراه خوبی نمیشم . چون تو زمانی که بودم براش سنگ تمام گذاشتم و با همه احساس و قلبم کنارش بودم اما اون نفهمید . الان دیگه خلیی وقته که با رفتارهای که با من کرده احساسم در موردش خشک شده و سرد شده .دیگه دلم نمی...
ادامه مطلب