
دارم با تمام توانم روی خودم کار می کنم . باید سعی کنم این روزها را پشت سر بگذارم . دفعه قبل که موفق بودم و توانستم فراموش کنم و یاد بگیرم بدون اون زندگی کنم . انقدر جدی این رو باور کردم که حتی وقتی خودش خواست برگرد من نتوانستم قبولش کنم و نپذیرفتمش .می دانم این بار هم موفق می شم . می دانی چی کار میکنم . احساساتم را حذف می کنم و فقط با عقل و منطق در مورد خودشون و کارهاشون فکر می کنم . می دانی شاپرکم جدا شدن دردناکه ، مخصوصا برای من که دوست های توی زندگی ام شاید به اندازه انگشت های یک دستم هم نباش...
ادامه مطلب
چند روزه بد جوری با خودم دارم کلنجار می رم ، هر گوشه دلم یک خبری هست . یک سری برنامه برای خودم داشتم که متاسفانه فعلا بعضی هاشون را باید حذف کنم. بخاطر همین یکم زندگی ام قاطی پاطی شده. بخاطر همین دائم دارم فکر می کنم.می خوام یک مسیر درست را انتخاب کنم . میخواهم با اطمینان قدم بعدی ام را بردارم .نمی دانم چقدر موفق میشم . اما حس تولی دلم بد جوری داره داغونم میکنه .توی روزهای گذشته یک سری دوستی ها را خودم برای اولین بار به طور کامل قطع کردم . انقدر مصمم بودم که تمام چت های واتس اپ رو هم در جا پاک ک...
ادامه مطلب
این روزها دلم عجیب گرفته ، نمی دانم باز چم شده . یک جوری انگار تمام غم دنیا روی کول منه و من دارم زیر سنگینی اش له می شم . دلم عجیب یک همدم و یک مونس می خواهد . یکی که بتوانم باهاش حرف بزنم و درد و دلم کنم ، یک دوست ، یک شانه ، یک گوش ، یک آغوش ، یک دست گرم و صمیمی . دلم می خواهد یکی دوستم داشته باشه . یعنی این انتظار زیادی که من دارم . نوشته شده توسط Shapark در دوم دی ۱۴۰۲ | بخوانید...
ادامه مطلب
دیدید یک زمانی سعی می کنی خودت رو گول بزنی و منتظر یک معجزه می مانی . یکی رو از دست می دی ولی با خودت هی می گی نه شاید اشتباه شده باشه . شاید خبر بدن که این اتفاق نیفتاده . حال این روزهای من هم همینه . با این که می دانم همه چی تمام شده ، اما انگار منتظر معجزه هستم . نمی دانم این رو میشه جزء خصلت های خوب آدم ها دسته بندی کرد یا جزء خصلت های بد . در هر حال که خیلی خسته ام . خسته از نخواستن ها و دیده نشدن ها . همیشه پیش خودم فکر می کردم آدم خاصی هستم ، آدم دوست داشتنی و همه به خاطر اخلاق و روحیاتم ...
ادامه مطلب
یکی از آروزهای که داشتم و دارم اینکه ، دوست دارم بنویسم ، یک داستان ، یک متن قشنگ و... دلم می خواهد بنویسم . نمی خواهم نویسندگی برم . شاید یک روز برای بچه ها کتاب نوشتم . این یکی از آرزوهای هستش که همیشه در سر دارم . نوشته شده توسط Shapark در پنجم فروردین ۱۴۰۲ | بخوانید...
ادامه مطلب
چند وقتی هست که نتوانستم بیام اینجا.اینجا مثل یک خانه امن برای من می مانه . حرف هایی که دارم و به کسی نگفتم اینجا می نویسم . از دلتنگی هام از عشقم از دلشوره هام از تنفرخلاصه از همه حس ها می نویسم .چقدر خوبه که هستی شاپرکم . حتی اگه فقط خودم بدانم که هستی هم برام کافیه . دلم نمی خواهد ادم هایی که می شناسم به تو سرک بکشن .اینجا فقط مال من و توهدوستت دارم شاپرکم...
ادامه مطلب
چند روزی هستش که می خواهم یک برنامه داشته باشم تا بتوانم چند ساعتی کنارش باشم . اما جور نمیشه . یا برنامه من جور نمی شه یا برنامه اون .بعضی وقتا فکر می کنم چقدر بده که برای گذراندن چند ساعت با هم باید اینقدر همه چی با هم جور باشه .دلم میخواست بیشتر در دسترس بود .و راحت تر می توانستم باهاش در ارتباط باشم .اما خوب این هم مدل دوستی ماست دیگه . کاریش نمی شه کرد .xa0...
ادامه مطلب
این روزها دارم دوباره مزه عاشقی رو می چشم . البته عاشقی مجازی . تا حالا اینطوری عاشق شدید؟ مجازی . فقط با پیام دادن به همدیگه . با هم حرف بزنید . همدیگر رو لمس کنید . ببوسید و عشق بازی کنید . خیلی سخت...
ادامه مطلب
این روزها انقدر غمگینم و تنها که دیگه خودم از دست خودم خسته شدم . بعضی وقتا انقدر دست و دلت بسته است که هیچکاری برای خودت نمیتوانی بکنی . از هر طرف فشار و درد . نمیدانم چزا بعضی وقتا کارای ادم جور نمیشه . همه اش یک جاش میلنگه . کسایی که دوستشون داری فراموشت کردن و به فکر زندگی خودشون هستن . دشمنات تو چشمات نگاه میکنن و بهت تهمت میزنن و هیچ کاری از دستت برنمیار . میدانی یک جورایی از جنگیدن برای اثبات خودم خسته شدم . اما تا کی به خدا واگذاز کنم و هیچی عوض نشه. خسته ام . یک دوست بررسی از مرجع میخو...
ادامه مطلب
چقدر خوبه که آدم ها سعی کنن بدون هیچ چشم داشتی همدیگر رو دوست داشته باشن...
ادامه مطلب
امروز یک روز دیگه بود . نمی دانم چرا انقدر توی وجودم احساس می کردم که باید ببخشمش و باهاش آشتی کنم . دلم می خواست باهام حرف بزنه . دلم می خواست به حرف هاش گوش بدم . خیلی دلتنگش شده بود . امروز روز تولدش بود . اول صبح بهش تبریک گفتم. فکر نمی کردم بهم جواب بده .xa0 اما هنوز از رفتن من ناراحت بود ، دلگیر بود و می خواست برگردم .xa0 من هم عجیب دلم هواش رو کرده بود . دلم می خواست باهاش حرف بزنم . دلم می خواست برگردم . من امروز برگشتم به دوستی که بین ما بود برگشتم .xa0 نمی دانم باز چی بشه . اما خوشحالم...
ادامه مطلب