
این روز ها نمی دانم چه جوری دارن می گذرن . یک جوری خسته ام . یک جوری شنبه به آخر هفته می رسه و هفته تمام می شه . نمی دانم خوشحالم از اینکه داره هفته ها می گذره یا نه ؟ خودم دیگه نمی دانم واقعا دنبال چی هستم.هیچ وقت فکر نمی کردم این روزهام اینطوری بگذرن . سرد و بی روح ، بدون هیچ انگیزه ای .تازه خبرای بدی هم پشت سر هم می یاد . خبرای که برای حل کردنشون باید کلی زحمت کشید . و من مطمئن هستم بعضی وقتا بعضی از خرابی ها رو هیچ جوره نمی شه درست کرد .می خواهم برای یک مدت گم و گور بشم . دلم می خواهد برم یک...
ادامه مطلب
امشب بد جوری قاطی کردم ، همه چی داره آوار می شه روی سرم ، از اول صبح حالم بده ، انگار دارن توی دلم رخت می شورن . می دانم چمه، دیشب اشتباه کردم و موقع قدم زدن رفتم سمت محل کارش ، در حال مکالمه با تلفن همراهش دیدم ، معلوم بود داره با کسی حرف می زنه که نمی خواهد بقیه متوجه بشن و با توجه به نوع مکالمه اش معلوم بود که اون ور خط یک دوست جدیده ، مدت هاست نه بهم پیام میده ، نه بهم زنگ میزنه و نه باهام قرار می گذاره . بهانهش هم اینکه به خدا خیلی سرم شلوغه ، بارها بهش گفتم که باورم نمی شه . اینا همه اش به...
ادامه مطلب
این روزها بد جوری همه چی قاطی شده ، نگرانم ، مضطربم ، فکرم مشغوله و اصلا نمی دانم قراره چی کار کنم . همیشه فکر می کردم برنامه های برای شروع دارم و راستش الان یک حس ترس از شکست توی وجودم رخنه کرده و نمی دانم دارم به کدام سمت می رم.انگار با چشم های بسته باید یک راهی رو که نمی شناسم برم . امیدوارم کم نیارم و بتوانم موفق باشم. اول از همه باید یک کم خستگی در کنم و توی همین زمان به ایده ها و فکرهام بپردازم شاید بتوانم از توی دلش یک چیز قشنگ در بیارم و بقیه عمرم را سرگرم انجامش باشم .نگرانم شاپرکم و خی...
ادامه مطلب
چند وقتی هست که اصلا نمی دانم دارم چی کار می کنم . سرم را به کارهای مختلف گرم کردم و فعالیت های زیادی را وارد زندگی ام کردم که شاید بتوانم کمتر فکر کنم . کمتر دلتنگ بشم و کمتر از نبودن ها غصه بخورم . میخوام فقط قشنگی های زندگی را ببینم و ازش لذت ببرم . اما بعضی وقتا غصه و غم ها خودش را به راحتی می کشن بالا و می گن خیلی تلاش نکن ما همین جایم . شاید اگه بچه داشتم بهش یاد می دادم که خیلی زودتر از اینکه من شروع کردم ، شروع کنه و دنبال این باشه که برای خودش زندگی کنه . بهش یاد می دادم که خودش را درگی...
ادامه مطلب
چند تا فعالیت جدید برای خودم درست کردم و دارم خودم را به اونا سرگرم می کنم . می رم باشگاه و ورزش می کنم . دارم زبان می خوانم . اینطوری سعی می کنم تا اونجایی که ممکنه کمتر فکر کنم و کمتر دلتنگ بشم . شاید راه درستی نباشه . شاید من دارم فرار می کنم . اما مطمئن راه سالمی هستش . آخرش من یک بدن ورزیده خواهم داشت و می توانم فیلم و کتاب ها را به زبان اصلی ببینم و بخوانم .اینبار کم نمی یارم . بگذار همه توی خوشی های زندگی خودشون غرق بشن . منم برای خودم سرگرمی های خوب درست می کنم . نوشته شده توسط Shapark...
ادامه مطلب
این روزها هیچ چیزی ننوشتم . نمیتوانم بفهمم کجای کارم دیگه بی خیال شدم . فقط میخوام این روزها بگذره. نوشته شده توسط Shapark در هفتم شهریور ۱۴۰۲ | بخوانید...
ادامه مطلب
بعضی وقتا دلم می خواهد تاریخ بگذره . روزها و هفته ها پشت سر هم بیاد و بره و دلم می خواهد تابستان تمام بشه . دلم می خواهد این روزها تمام بشه . چرا زندگی انقدر تکراری شده و هیچ اتفاقی هیجان انگیزی توی زندگی من رقم نمی خوره . نوشته شده توسط Shapark در بیست و چهارم تیر ۱۴۰۲ | بخوانید...
ادامه مطلب
دارم با خودم میجنگم . یک وقتی به خودم دلگرمی میدم و یک وقت های از خودم قطع امید میکنم .اخه اینچه وضعیه . بعضی وقتا فکر میکنم که شاید واقعا تنهایی برای من بهتره . اینطوری دیگه فکر و روحم درگیر و منتظر نیست باید نقشه راه زندگی خودم را تنهایی رسم کنم . باید من بدانم توی باقی مانده مسیر زندگی ام، برای همیشه تنهام نوشته شده توسط Shapark در بیست و سوم فروردین ۱۴۰۲ | بخوانید...
ادامه مطلب
آدم ها عجیبن, ، فکر می کنن هر وقت هر جور تصمیم بگیرن بقیه هم باید باهاشون هماهنگ بشن . بیشتر از یک سال هستش که منو گذاشته و رفته و حالا باز فیلش یاد هندستون کرده ، با این تفاوت که اینبار می گه می دانم از دستم دلگیری ، می دانم ناراحتت کردم ، می دانم بی انصاف بودم .اما فکر می کنه این دانستن ها و اعتراف...
ادامه مطلب
بعضی وقتا گذشت زمان کمک میکنه که یک سری چیزها به فراموشی سپرده بشن . تقریبا یکسال از اخرین دیدارمون گذشته و شاید نزدیک چند ماه که اصلا با هم تماس نداشتیم . دیگه برعکس هر بار من اشتیاقی برای ادامه دادن ندارم و خوب تکلیف اون هم که مشخصه ، از توی اخرین حرفاش میشد فهمید که خیلی وقته این رابطه براش تمام شده و اصرارهای بی جای من مجبورش کرده ادامه بده ، خوب دیگه من هم اصراری ندارم و شد نتیجه اش همین . از هیچی دلخور نیستم اما فقط دلم برای جوانیم میسوزه که شاید اگه اون نبود خیلی قشنگ تر م...
ادامه مطلب
روزها یکی پس از دیگری میان و میرن . من ماندم و بار تنهایی و غم ترد شدن . دارم تلاش می کنم که یک جوری خودم را قانع کنم و دست از خواستن بردارم . قبول کنم که همه چی تمام شده . اگر هم شروعی باشه دیگه فاید...
ادامه مطلب
می خواهم این تاریخ ها رو برای همیشه اینجا ثبت کنم . این تاریخ و روزها برای من مملو از عشق و نفرت ، دوست داشتن و نیاز بود .کسی رو دوست داشته باشی و بعد بفهمی که همه اش پوچ بوده یک کم سخته و برای آدم گر...
ادامه مطلب
روزها و شبا داره میگذره . من سر خودمرو گرممیکنمو هر وقت دلم بهانه میگیره سر خودم رو به یک چیز دیگه گرممیکنم .میدانی شاپرکم انگار از تو خالی شدم . انگار پوچشدم . انگار دیگه دلم هیچی نمیخواد . حتی دیگه به بودنش هم فکر نمیکنم . به بودن هیچکس .xa0فکر میکنم تا آخر عمرم دیگه تنهای تنها بمونم.و یا اگه بهتر بگم شاپرکم دلم میخواد تا اخرین روزی که نفس میکشمتنها بمونم .xa0دیگه نمیخوام به هیچکس اجازه بدم که پاشو توی حریم من بگذاره .xa0...
ادامه مطلب
دارم خیلی تلاش می کنم . همه زور خودم را دارم می زنم که بالاخره بتوانم تمامش کنم . کم آوردم اما چاره ایی نیست .پافشاری بیشتر شاید دیگه معنی نداشته باشه .فقط باید بتوانم تحمل کنم ....
ادامه مطلب
چرا این روزها نمی گذره ؟ چرا این تلخی تمامی نداره . بس که منتظر بودم خسته شدم . خودم یک قدم بر می دارم .همیشه باید جنگید . حداقل اش اگه شکست هم بخوری می دانی تلاشت رو کردی .این مهمه که بدانی هر کاری که از دستت بر می آمده انجام دادی . منم تلاشم رو می کنم . امیدوارم نتیجه اش خوب باشه .به هر حال از این وضعیت الانم بهتر می شه . امیدوارم که پیروز بشم . و این روزهای لعنتی تمام بشه....
ادامه مطلب
این روزها فقط داره می گذره . همه چی خسته کننده و کلافه کننده شده برام . هر کاری می کنم نمی توانم انرژی خودم رو جمع کنم . نمی توانم فکرم رو متمرکز کنم .حالا که به یک نوعی قبول کرده باشه من کم آوردم .نم...
ادامه مطلب
این روزها نمی دانم چه مرگم شده . گذشتن یک هفته اندازه یک قرن طول می کشه و خستگی اش رو با تمام وجودم حس می کنم . از طرف دیگه انقدر روزها زود می گذره که تاریخ از دستم در رفته . اخه مگه میشه هم طولانی باشه هم کوتاه .دنبال یک کم تنوع می گردم که رنگ زندگی ام یک کم عوض بشه . کسی می توانه کمکم کنه ....
ادامه مطلب
بعضی وقت ها فکر می کنم برای شروع خیلی دیر شده . نباید خودم رو گول بزنم و به همین زندگی بسنده کنم . اما بعضی وقتها هم می گم نه . حتی اگه یک روز از زندگی ات مانده تو تلاشت رو بکن . سعی کن به اون چیزی که می خواهی برسی . سعی کن از زندگی لذت ببری . حالا نمی دانم کدامش درسته؟ + نوشته شده در هفدهم دی ۱۳۹۶ساعت ۲:۱ ب.ظ توسط Shapark | ...
ادامه مطلب
روزای گیچی رو پشت سر می گذارم و البته نتیجه تصمیمات خودمه .xa0 درست و غلط ، نمی دانم . اما اصرار دارم که این تصمیم آخرم باشه و تصمیم دیگه ای نگیرم . دوست داشته شدن موهبت خیلی زیبا و قشنگیه ولی نمی دانم چرا من به خودم حرام می کنم . دیگه نمی خوام بهش فکر کنم چون فقط خسته ام می کنه و ناامید . می خواهم ای...
ادامه مطلب
بعضی آدم ها را نمی شود داشتxa0 فقط می شود یک جور خاصی دوستشان داشت! بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها ! اصلا به آخرش فکر نمی کنیxa0 آنها را باید دوستشان بداری آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق ! یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست ... این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند همxa0 در کنج دلت تا ابد یک جور خاصی دوست داشته خواهند شد. xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 x...
ادامه مطلب