
امشب در اوج نا امیدی داره می نویسم . توی دلم انگار دارن رخت میشورن .همیشه سعی کرده بودم حال خودم را به رفتار ادمها وصل نکنم که با بهم ریختن و رفتنشون حالم بد بشه .امشب حالم خیلی بده . برای خودم دلم خیلی سوخت .چقدر برای اینکه دوست داشته بشم و بخوام باهام حرف بزن ، خودم رو کوچیک کردم و غرورم را زیر پا گذاشتم . همیشه پیش خودم فکر میکردم عشق غرور سرش نمیشه اگه دوستش داری یا عاشقشی باید بگی و گفتم و فایده ای نداشت .دیگه میخوام دور هر چی دوست داشتن و عاشق شدن هست خط بکشم . برای من اینا حرومن .امشب باز...
ادامه مطلب
امشب در اوج نا امیدی داره می نویسم . توی دلم انگار دارن رخت میشورن .همیشه سعی کرده بودم حال خودم را به رفتار ادمها وصل نکنم که با بهم ریختن و رفتنشون حالم بد بشه .امشب حالم خیلی بده . برای خودم دلم خیلی سوخت .چقدر برای اینکه دوست داشته بشم و بخوام باهام حرف بزن ، خودم رو کوچیک کردمو غرورم را زیر پا گذاشتم . همیشه پیش خودم فکر میکردم عشق غرور سرش نمیشه اگه دوستش داری یا عاشقشی باید بگی وگفتم و فایده ای نداشت .دیگه میخوام دور هر چی دوست داشتن و عاشق شدن هست خط بکشم . برای من اینا حرومن .امشب باز د...
ادامه مطلب